تبليغاتX
پيشي مهسا
پيشي مهسا

عشق يعني زهر شيرين بخت تلخ

باید فراموشت کنم 

 چندیست تمرین می کنم 

 من می توانم ! می شود ! 

 آرام تلقین می کنم

حالم ، نه ، اصلا خوب نیست ....تا بعد، بهتر می شود .... 

 فکری برای این دلِ آرام غمگین می کنم

من می پذیرم رفته ای 

 و بر نمی گردی همین ! 

 خود را برای درک این ، صد بار تحسین می کنم 

 کم کم ز یادم می روی

این روزگار و رسم اوست ! 

 این جمله را با تلخی اش ، صد بار تضمین میکنم.

 

 

   sms-jok.royablog.com شعرو متن عاشقانه

 

قطار مي رود....تو مي روي..... تمام ايستگاه مي رود............
و من چقدر ساده ام كه سالهاي سال ،در انتظار تو
كنار اين قطار رفته ايستاده ام
و همچنان به نرده هاي ايستگاه رفته تكيه داده ام!!

 

 

   sms-jok.royablog.com شعرو متن عاشقانه

 

می دونی دل عاشق در مقابل دل معشوق بی دل ، مثل چیه ؟
دل عاشق مثل یه لامپ مهتابی سوخته است .
دلتو می اندازی زمین . جلوی پای دلبرت . می بینتش . سفیدی و پاکیشو . میبینه چقدر ظریفه. می بینه که فقط واسه اونه که می تپه .
فکر میکنین معشوق بی دل چی کار می کنه ؟
میاد جلو . جلو و جلوتر . به دل عاشقش نگاه می کنه . یه قدم جلوتر میذاره .
پاشو میذاره روش . فشارش می ده و با نهایت خونسردی به صدای خرد شدن دل عاشقش گوش می ده .
می دونید فرق دل عاشق با اون لامپ مهتابی چیه ؟
دل عاشق میشکنه ، خرد می شه . نابود میشه . ولی آسیبی به پای معشوق بی دل نمی رسونه . پاشو نمی بره و زخمی نمی کنه . بلکه به کف پاهای قاتلش بوسه می زنه.

 

 

   sms-jok.royablog.com شعرو متن عاشقانه

 

شيشه دل را شکستن احتياجش سنگ نيست اين دل با نگاهي سرد پرپر مي شود با
خودم عهد بستم بار ديگر که تورا ديدم ... بگويم از تو دلگيرم ولي باز تو
را ديدم و گفتم : بي تو ميميرم

 

    sms-jok.royablog.com شعرو متن عاشقانه

 

کودک زمزمه کرد: خدایا با من حرف بزن. و یک چکاوک در مرغزار نغمه سر داد. کودک نشنید.او فریاد کشید: خدایا! با من حرف بزن صدای رعد و برق آمد. اما کودک گوش نکرد. او به دور و برش نگاه کرد و گفت خدایا! بگذار تو را ببینم ستاره ای درخشید. اما کودک ندید. او فریاد کشید خدایا! معجزه کن نوزادی چشم به جهان گشود. اما کودک نفهمید. او از سر ناامیدی گریه سر داد و گفت: خدایا به من دست بزن. بگذار بدانم کجایی.خدا پایین آمد و بر سر کودک دست كشید. اما کودک دنبال یک پروانه کرد. او هیچ درنیافت و از آنجا دور شد.

 

نوشته شده در جمعه 10 مهر1388ساعت 12:16 توسط مهسا| |

ده تا از بهترين بهانه‌های دوست پسرها برای خلاص شدن از دست دوست دخترها و معنی واقعی اونها!


1.تو برای من مثل خواهر می‌مونی! (يعنی:خيلی زشتی!)

2.فاصله سني‌مون کمی زياده. (يعنی:خيلی زشتی!)

3.من به تو علاقه به «اونصورت» ندارم. (يعنی:خيلی زشتی!)

4.من الان توی موقعيت بدی از زندگيم هستم. (يعنی:خيلی زشتی!)

5.دوست دختر دارم. (يعنی:خيلی زشتی!)

6.من با خانمهای همکارم بيرون نمی‌رم. (يعنی:خيلی زشتی!)

7.تقصير تو نيست، تقصير منه! (يعنی:خيلی زشتی)!

8.من الان توجهم به کارمه! (يعنی:خيلی زشتی)!

9.من تصميم گرفتم مجرد بمونم. (يعنی:خيلی زشتی!)

10.بهتره فقط با هم دوست معمولی باشيم (يعنی: بطور وحشتناکی زشتی(!!!!

 


از این که نظراتون پاک شده معذرت میخوام

کاره من نبود

کار یه نفر دیگه بود که نمیدونسته داره چی کار میکنه

sorry

 

 

 

 

نوشته شده در شنبه 14 شهریور1388ساعت 14:5 توسط مهسا| |

- به چي فکر مي کني؟

جواب مورد نظر براي اين سوال اينه: “عزيزم! از اينکه به فکر فرو رفته بودم متاسفم! داشتم به اين فکر مي کردم که تو چقدر زن خوب و دوست داشتني و متفکر و با شعور و زيبايي هستي و من چقدر خوشبختم که با تو زندگي مي کنم.“ ... البته اين جواب هيچ ربطي به موضوع مورد فکر مرد نداره! چون مرد داشته به يکي از موارد زير فکر مي کرده:

الف) فوتبال

ب) بسکتبال

ج) چقدر تو چاقي!

د) چقدر اون دختره از تو خوشگلتره!

ه) اگه تو بميري پول بيمه ات رو چطوري خرج کنم؟

يه مرد در سال ۱۹۷۳ بهترين جواب رو به اين سوال داده... اون گفته: “اگه مي خواستم تو هم بدوني به جاي فکر کردن ، درباره ش حرف مي زدم!“ ...

 

۲- آيا دوستم داري؟

جواب مورد نظر اين سوال “بله“ است! و مردهايي که محتاط ترند مي تونن بگن: “بله عزيزم!“ ... و جوابهاي اشتباه عبارتند از:
الف) فکر کنم اينطور باشه!

ب) اگه بگم بله ، احساس بهتري پيدا مي کني؟

ج) بستگي داره که منظورت از دوست داشتن چي باشه!

د) مگه مهمه؟!

ه) کي؟ ... من؟!


 ۳- آيا من چاقم؟

واکنش صحيح و مردانه نسبت به اين سوال اينه که با اعتماد به نفس و تاکيد بگين “نه! البته که نه!“ و به سرعت اتاق رو ترک کنين! ... جوابهاي اشتباه اينها هستند:

الف) نمي تونم بگم چاقي... اما لاغر هم نيستي!

ب) نسبت به چه کسي؟!

ج) يه کمي اضافه وزن بهت مياد!

د) من چاق تر از تو هم ديدم!

ه) ممکنه سوالت رو تکرار کني؟ داشتم به بيمه ات فکر مي کردم!


 ۴- به نظر تو ، اون دختره از من خوشگلتره؟

“اون دختره“ در اينجا مي تونه يه دوست قبلي يا يه عابر که از فرط زل زدن به اون تصادف کردين و يا هنرپيشه ء يه فيلم باشه... در هر حال جواب درست اينه که: “نه! تو خوشگلتري!“ ... جوابهاي غلط عبارتند از:

الف) خوشگلتر که نه... اما به نحو ديگه اي خوشگله!

ب) نمي دونم اينجور موارد رو چطوري مي سنجند!

ج) بله! اما مطمئنم تو شخصيت بهتري داري!

د) فقط از اين بابت که اون جوونتر از توست!

ه) ممکنه سوالت رو تکرار کني؟ داشتم راجع به رژيم لاغريت فکر مي کردم!


 ۵- اگه من بميرم تو چيکار مي کني؟

جواب صحيح: “آه عزيزترينم! در حادثه ء اجتناب ناپذير فقدان تو ، زندگي برام متوقف ميشه و ترجيح ميدم خودمو زير چرخ اولين کاميوني که رد ميشه بندازم!“ ... اين سوال ، همونطور که توي گفتگوي زير مي بينين ، ممکنه از سوالهاي ديگه طوفاني تر باشه! ...
زن: عزيزم... اگه من بميرم تو چيکار مي کني؟

مرد: عزيزم! چرا اين سوالو مي پرسي؟ اين سوال منو نگران مي کنه!

زن: آيا دوباره ازدواج مي کني؟

مرد: البته که نه عزيزم!

زن: مگه دوست نداري متاهل باشي؟

مرد: معلومه که دوست دارم!

زن: پس چرا دوباره ازدواج نمي کني؟

مرد: خيلي خب! ازدواج مي کنم!

زن (با لحن رنجيده): پس ازدواج مي کني؟

مرد: بله!

زن (بعد از مدتي سکوت): آيا باهاش توي همين خونه زندگي مي کني؟

مرد: خب بله! فکر کنم همين کار رو بکنم!

زن (با ناراحتي): بهش اجازه ميدي لباسهاي منو بپوشه؟

مرد: اگه اينطور بخواد خب بله!

زن (با سردي): واقعا“؟ لابد عکسهاي منو هم مي کني و عکسهاي اونو به ديوار مي زني!

مرد: بله! اين کار به نظرم کار درستي مياد!

زن (در حالي که اين پا و اون پا مي کنه): پس اينطور... حتماً بهش اجازه ميدي با چوب گلف من هم بازي کنه!

مرد: البته که نه عزيزم! چون اون چپ دسته!!!

نوشته شده در شنبه 7 شهریور1388ساعت 14:11 توسط مهسا| |
سلام

ماه مبارک رمضان بر همه ی مسلمانان جهان مبارک باد !!!!!!

من رو هم دعا کنید !  التماس دعا !


بچه ها من از سوم دبستان روزم رو میگرفتم !!!

اما امسال مامان . بابام و کل خانواده . اجازم نمیدن روزه بگیرم

میگن همین الانش لاغر هستی اگه که روزه بگیری چی میشی غیب میشی  !               

منم میخوام توی این مهمونی خدا شرکت کنم ولی اجازم نمیدن !

میبینید حالا که میخوای توی یه کار خیر شرکت کنی اجازت نمیدن

خوبببببببببببببببببببببببببب حالا

شما هم روزه بگیرد و منو سر سفره افطار دعا کنید !

نوشته شده در یکشنبه 1 شهریور1388ساعت 12:1 توسط مهسا|

تعدادی مرد در رخت كن يك باشگاه گلف هستند،موبايل يكي از آنها زنگ مي زند،مردي گوشي را بر ميدارد و روي اسپيكر مي گذارد و شروع به صحبت مي كند،همه ساكت مي شوند و به گفتگوي او با طرف مقابل گوش مي دهند.

مرد: بله بفرماييد.

زن: سلام عزيزم باشگاه هستي؟

مرد: سلام بله باشگاه هستم.

زن: من الان توي فروشگاهم يك كت چرمي خيلي شيك ديدم فقط هزار دلاره ميشه بخرم؟

مرد: آره اگه خيلي خوشت اومده بخر.

زن: مي دوني از كنار نمايشگاه ماشين هم كه رد مي شدم ديدم اون مرسدس بنزي كه خيلي دوست داشتم رو واسه فروش آوردن خيلي دلم ميخواد يكي از اون ها رو داشته باشم.

مرد: چنده؟

زن: شصت هزار دلار.

مرد: باشه اما با اين قيمتي كه داره بايد مطمئن بشي كه همه چيزش رو به راهه.

زن: آخ مرسي يه چيز ديگه هم مونده اون خونه اي كه پارسال ازش خوشم ميومد رو هم واسه فروش گذاشتن 950000 دلاره.

مرد: خوب برو بگو 900000 تا اگه ميتوني بخرش.

زن: باشه بعدا مي بينمت خيلي دوستت دارم.

مرد: خداحافظ

مرد گوشي را قطع مي كند مرد هاي ديگر با تعجب مات و مبهوت به او خيره مي شوند.

بعد مرد مي پرسد: اين گوشي مال كيه؟؟؟

 

 

نوشته شده در شنبه 31 مرداد1388ساعت 17:12 توسط مهسا| |

چشمک

سال آخر دبيرستان بودم وخيلي آدم خجالتي تا به اون سن كه رسيده بودم نتوسته بودم دوستي براي خودم پيدا كنم ولي اين اواخر تو راه مدرسه يه دختره نظرمو به خودش جلب كرده بود . اون هر روز از مسيري كه من ميرفتم عبور مي كرد ! اون با دوست اش كه دختر زشتي هم بود باهم بودند ولي خودش دختر زيباي بود ، جالب اينكه تا به من ميرسيدند دوست اون دختره محل نمي گذاشت ولي خودش به من چشمك ميزد من اوايل بي تفاوت بودم ولي بعدا'' ديدم نميشه بي تفاوت بود آخه چشمك زدن كار هر روزاش شده بود . اين اوخر گاهي وقت ها هم ميخنديد من كه تا اون روز آدم خجالتي بودم داشتم كم كم پر رو ميشدم و دنبال موقعيتي بودم تا طرح دوستي بريزم يه روز گويي كه شانس بهم روكرده باشه اونو تنها ديدم به خودم جرات دادم و گفتم كه هر جوري باشه بايد بهش پيشنهاد دوستي بدم خيلي به هيجان آمده بودم صدام رو صاف كردم و گفتم خانم افتخار آشنايي ميديد محل نذاشت من شوكه شدم ولي خودمو نباختم دوباره گفتم ميتونم باهاتون دوست بشم برگشت و باخشم بهم نگاه كرد بهش گفتم (البته باترس) مگه خودتون هر روز بمن چشمك نميزديد؟ مگه چراغ سبز بهم نشون نداديد اومد بسمتم و محكم خوابوند در گوشم و با صداي لرزون ولي با فرياد گفت : ديوونه من مريض ام پلكم خودبخود ميپره حاليته يا بازم بگم.

 

 

نوشته شده در جمعه 23 مرداد1388ساعت 11:22 توسط مهسا|

دو تا فوت کن

داشتم با ماشينم مي رفتم سر كار كه موبايلم زنگ خورد گفتم بفرماييد الووو.. ، فقط فوت كرد ! گفتم اگه مزاحمي يه فوت كن اگه ميخواي با من دوست بشي دوتا فوت كن . دوتا فوت كرد . گفتم اگه زشتي يه فوت كن اگه خوشگلي دوتا فوت كن دوتا فوت كرد . گفتم اگه اهل قرار نيستي يه فوت كن اگه هستي دوتا فوت كن دوتا فوت كرد . گفتم من فردا ميخوام برم رستوران شانديز اگه ساعت دوازده نميتوني بياي يه فوت كن اگه ميتوني بياي دوتا فوت كن دوباره دوتا فوت كرد . با خوشحالي گوشي رو قطع كردم فردا صبح حسابي بخودم رسيدم بهترين لباسمو پوشيدم و با ادكلن دوش گرفتم تو پوست خودم نمي گنجيدم فكرم همش به قرار امروز بود داشتم از خونه در ميومدم كه زنم صدام كرد و گفت ظهر ناهار مياي خونه؟ اگه نمياي يه فوت كن اگه مياي دوتا فوت كن.

 

 

نوشته شده در جمعه 23 مرداد1388ساعت 11:18 توسط مهسا| |

همسر آینده ام.....!
ســــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلامدختر كم توقعدختر كم توقعدختر كم توقعدختر كم توقعدختر كم توقع


می توانی خوشحال باشی، چون من دختر كم توقعی هستم.
دختر كم توقع

اگر می گویم باید تحصیلكرده باشی، فقط به خاطر این است كه بتوانی خیال كنی بیشتر از من می فهمی!
دختر كم توقع

اگر می گویم باید خوش قیافه باشی، فقط به خاطر این است كه همه با دیدن ما بگویند"داماد سر است!" و تو اعتماد به نفست هی بالاتر برود!
دختر كم توقع

اگر می گویم باید ماشین بزرگ و با تجهیزات كامل داشته باشی، فقط به این خاطر است كه وقتی هر سال به مسافرت دور ایران می رویم توی ماشین خودمان بخوابیم و بی خود پول هتل ندهیم!
دختر كم توقع

اگر از تو خانه می خواهم، به خاطر این است كه خود را در خانه ای به تو بسپارم كه تا آخر عمر در و دیوارآن، خاطره اش را برایم حفظ كنند و هرگوشه اش یادآور تو و آن شب باشد!
دختر كم توقع

اگر عروسی آن چنانی می خواهم، فقط به خاطر این است كه فرصتی به تو داده باشم تا بتوانی به من نشان بدهی چقدر مرا دوست داری و چقدر منتظر شب عروسیمان بوده ای!
دختر كم توقع

اگر دوست دارم ویلای اختصاصی كنار دریا داشته باشی، فقط به خاطر این است كه از عشق بازی كنار دریا خوشم می آید... جلوی چشم همه هم كه نمی‌شود!
دختر كم توقع

اگر می گویم هرسال برویم یك كشور را ببینیم، فقط به خاطر این است كه سالها دلم می خواست جواب این سوال را بدانم كه آیا واقعا "به هركجا كه روی آسمان همین رنگ است"؟! اگر تو به من كمك نكنی تا جواب سوالاتم را پیدا كنم، پس چه كسی كمكم كند؟!
دختر كم توقع


اگر از تو توقع دیگری ندارم، به خاطر این است كه به تو ثابت كنم چقدر برایم عزیزی!
دختر كم توقع

و بالاخره...
اگر جهیزیه چندانی با خودم نمی آورم، فقط به خاطر این است كه به من ثابت شود تو مرا بدون جهیزیه سنگین هم دوست داری و عشقمان فارغ از رنگ و ریای مادیات است

نوشته شده در شنبه 17 مرداد1388ساعت 16:23 توسط مهسا|

 

چه قدر سخته تو چشمای کسی که تمام عشقت رو ازت دزدید
و به جاش یه زخم همیشگی رو به قلبت هدیه داد زل بزنی و
به جای اینکه لبریز کینه و نفرت شی‌ ، حس کنی هنوزم دوسش داری
چه قدر سخته دلت بخواد سرت رو باز به دیواری تکیه بدی که یه بار زیر آوار غرورش
همه وجودت له شده ....
چه قدر سخته تو خیالت ساعتها باهاش حرف بزنی
اما وقتی دیدیش هیچ چیزی جز سلام نتونی بگی....
چه قدر سخته وقتی
پشتت بهشه دونه های اشک گونه هاتو خیس کنه اما مجبور باشی بخندی
تا نفهمه هنوزم دوسش داری .......
چه قدر سخته گل آرزوهاتو تو باغ دیگری ببینی
و هزار بار تو خودت بشکنی و اون وقت آروم زیر لب

بگی : گل من باغچه نو مبارک


امشب تمام حوصله ام را

در یک کلام کوچک

از تو

خلاصه کردم

ای کاش می شد

یک بار

تنها همین یک بار

تکرار می شد!

تکرار


آرزویم این است:

نرود اشک در چشم تو هرگز

مگر از شوق زیاد

نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز

و به اندازه هر روز تو عاشق باشی

عاشق آنکه تو را می خواهد

و به لبخند تو از خویش رها می گردد

و تو را دوست بدارد به هر اندازه دلت می خواهد


می روم از رفتن من شاد باش

از عذاب دیدنم آزاد باش

گرچه تو تنهاتر از من میروی

آرزو دارم ولی عاشق شوی

آرزو دارم بفهمی درد را

  تلخی برخوردهای سرد را


نامه ای بر اب و باد
وای كه چقدر سر انگشت خسته بر بخار شیشه این پنجره ها كشیدم و..... تو نیامدی
نیامدی تا ببینی بی توچه تنهایم
نیامدی تا شاید وجدانت راحت بماند
نیامدی تا نشونی تمام وجودم فریاد می زد بی معرفت ترین معشوقه ی دنیا
هستی
تا یادت نیاید روزگاری كه تمام دنیایم بودی


گفتمش دل می خری؟ پرسید چند؟ گفتمش دل مال تو تنها بخند! خنده کرد و دل زدستانم ربود. تا به خود بازآمدم، او رفته بود! دل زدستش روی خاک افتاده بود! جای پایش روی دل جامانده بود...


گاهی شکستن دلی کمتر از آدم کشی نیست .
چند روزیست که این دل میشکند.
اه....
تو همیشه میشکنی و من همیشه فراموش میکنم مگر تو انها را زنده کنی.
اما نمیدانم چرا این دفه نمیتوان فراموش کنم.
شاید دگر از قلبم،تکیه نباشد برای محبت و فراموشی آن.


حالا كه دست هایت چتر نمی شوند
حالا كه نگاهت ستاره نمی بارد
حالا كه خانه ای برای ما شدن نداریم
از كاغذ شعرهایم اتاقی می سازم
تا آوار تنهایی بر سرت نریزد
و آرامش خیالت ، ‌خیس اشك هایم نشود


تا ابد بغضِ منِ تبزده کال است عزیز
دیدن گریهء تمساح محال است عزیز !

تا شما خانه تان سمت شمال ده ماست
قبله دهکده مان سمت شمال است عزیز

پنجره بین من و توست، مرا بوسه بزن
بوسه از آن طرف شیشه حلال است عزیز !

ما دو ریلیم به امید به هم وصل شدن
فصل گل دادن نی ، فصل وصال است عزیز !

ماه من ! عکس تو در چشمه گل آلود شده
عیب از توست !...ببین ! چشمه زلال است عزیز !

دام گیسوی تو بی دانه شده ، می فهمی ؟!
امپراطوری تو رو به زوال است عزیز

عشق این نیست که بر گردن من حلقه زده
اینکه بر گردنم افتاده وبال است عزیز!


تکرار

نوشته شده در پنجشنبه 15 مرداد1388ساعت 12:20 توسط مهسا|

 

این عکس را ببینید بعد توضیحش را بخوانید

 

 

یک بار دیگر هم نگاه کنید باورتان نمی شود .


حالا توضیح را بخوانید:
این عکس در یک بیابان موقع غروب آفتاب گرفته شده درست از بالای سر شتر ها انچه به رنگ سیاه میبینید در واقع سایه شتر است .شتر های واقعی به صورت خطوط کمی سفید رنگ در تصویر مشاهده میشوند این عکس جایزه بهترین عکاسی از طبیعت را گرفته است .حالا یک بار دیگر با دقت نگاه کنید.

 


نامه دختری به جومونگ که لو رفت

سلام آقای جومونگ.

امیدوارم حالتان خوب باشد و ملالی در وجود شریف نباشد.

اگر از احوال اینجانب و سایر هموطنان بپرسید بنده که مخلص جناب عالی و تمام اعضای گروه دامون هستم.

هموطنان هم همگی دوست دار جناب عالی هستند و هرسه شنبه و جمعه مشتاقانه پای تلویزیون می نشینند تا جمال مبارک جنابعالی و یاران را ببینند و مرحبا بگویند و بر هر چه تسو و تسوئیان لعن و نفرین بفرستند.

و البته بعضی ها هم به خاطر تماشای جمال کم مثال بانو سوسانو به تماشای سریال شما می نشینند.

به من چه؟

مرا که توی قبر اونها نمی گذارند.

غرض فقط این بود که بگویم اینجا همه جور آدمی هست.

آقای جومونگ من خیلی خوشحالم که سریال شما را تلویزیون ما نشان می دهد.

آخه می دانید؟

ماتوی سرزمین بزرگ مان اصلا آدمی مثل شما نداریم!

نه درتاریخ مان نه در قصه ها و افسانه هامان مثل شما نداریم.

به همین جهت دیدن شجاعت های شما، درستی شما، کاردانی شما برایمان لذت بخش است.

چه کسی می تواند سه تا تیر در کمان بگذارد و هرسه رابه هدف بزند؟

چه کسی می تواند آنهمه صبرکند تا اعتماد آدمی مثل تسو را به دست بیاورد؟

چه کسی می تواند یک تنه به وسط یک فوج بزند و همه را از دم تیغ بگذراند؟

این کار فقط و فقط ازجنابعالی برمیاید.

عموی پدرم می گوید رستم زور صدتا جومونگ راداشته است.

ولش کنید لطفا، پیر است و هذیان می بافد. کلی هم اسم های اجغ وجغ مثل گیو و گودرز و سیاوش و بیژن و کیخسرو و اینها پشت سرهم ردیف می کند که مثلا اینها اساطیر مایند.

من که جدی اش نمیگیرم اگر آنها اسطوره بودند، اگر از جنابعالی سر تر بودند چرا صدا و سیمای ما ازشان فیلم نمی سازد؟

مگر رستم همانی نبود که چند وقت پیش ها یک سریالی ازش نشون داد؟

اونکه اصلا لاجون بود. فقط حرف میزد . اگر اسطوره ما اون بود ما اصلا اسطوره نخواستیم.

داداشم دیروز که ازمدرسه اومد ازقول معلم تاریخشون می گفت که ما یه ستارخانی داریم که مثل جومونگ افسانه نیست و واقعی است و تازه از جومونگ هم چیزی کم نداره و کلی ازشجاعت و کاردرستی اش گفت.

گفتم داداشم گوش کن. من هم ستارخان راخوب می شناسم. همونی یه که اسمش رو خیابون دایی اینهاست. اما اگه کارش درست بود لابد یه فیلمی، سریالی چیزی ازش می ساختند.

بد که نگفتم.

خلاصه اینجا هرروز یه اسطوره علم می کنند که مثلا ازشما سرتر باشه اما نمی شه.

اما گوش من بدهکار این حرفها نیست.

من فقط مخلص جومونگم و غیر جنابعالی اسطوره ای ندارم.

دور دور جومونگ است وبس.

 

 

 

 

 

 

نوشته شده در یکشنبه 4 مرداد1388ساعت 17:56 توسط مهسا| |

 

توی مسابقه ی Eurovision 2009 يه خواننده ي نوروژي اول شد به نام Alexander Rybak

شرح متن شعرش پایین !

Years ago when I was younger
I kindaliked a girl I knew.
She was mine, and we were sweethearts,
That was then, but then it’s true

I’m in love with a fairytale
Even though it hurts.
Cause I don’t care if I lose my mind;
I’m already cursed

Every day we started fighting,
Every night we fell in love.
No one else could make me sadder,
But no one else could lift me high above

I don’t know what I was doing
But suddenly we fell apart.
Nowadays I cannot find her.
But when I do we’ll get a brand new start

I’m in love with a fairytale
Even though it hurts.
Cause I don’t care if I lose my mind;
I’m already cursed

She’s a fairytale
Yeah
Even though it hurts.
Cause I don’t care if I lose my mind;
I’m already cursed

 

پایینم معنیش !

 

سالها قبل، وقتی جوون تر بودم
یه جورائی از یه دختری خوشم میومد
اون مال من بود و ما دلبر همدیگه
این مال اون موقع اس اما واقعیه

من عاشق قصهء دختر شاه پریون شدم
با اینکه آزاردهنده اس
برام مهم نیست حتی اگه مجنون بشم
من قبلاً نابود شدم

هر روز دعوا می کردیم
هر شب عاشق می شدیم
هیچ کس نمی تونست تا این حد غمگینم کنه
اما کسی هم نمی تونست تا این حد من رو به اوج ببره

خودمم نمی دونم چی کار می کردم
ناگهان از هم جدا افتادیم
امروز دیگه نمی تونم پیداش کنم
اما اگه تونستم، دوباره از نو شروع خواهیم کرد

 

 

نوشته شده در چهارشنبه 17 تیر1388ساعت 11:48 توسط مهسا| |
 

سلاممممممممم بچه ها

استرس دارم !

خیلی زیاد !

ننمیدونید که چقدر دارم میخونم !

از موقعی که میام خونه تا شب ساعت ۱۲ .

ولی بازم واستون یه آپی میزارم حالش ببرید !

 


عشق پنهان !

 

اگه دوستم نداری به روم نیار

یه چیزی از غرورم واسم بذار

نذار تو فکر تنهایی گم بشم

نذار حرف و حدیث مردم بشم

 

 

به چه قیمتی گذشتی از شبای خیس مهتاب

چی گذاشتیم از من و تو به جز آرزوی بر آب

به چه قیمتی غرور و سر راهمون کشیدیم

چرا لحظه های با هم بودنامونو رو ندیدیم

خوب من ما هر دو باختیم توی این بازی بی خود

هر 2تامون کم گذاشتیم که ترانه هامونم مرد

چیزی از لحظه نمونده من و تو لحظه رو کشتیم

حکم اعدام دلامون رو با غرورمون نوشتیم

 

اگه دوستم نداری به روم نیار

یه چیزی از غرورم واسم بذار

نذار تو فکر تنهایی گم بشم

نذار حرف و حدیث مردم بشم

 

دلمو این قدره نشکن آخه این دل عاشقت بود

ول نکن این قلب خون رو آخه یه روزی لایقت بود

دلمو این قدر نسوزون مگه چی مونده از این دل

رفتی و با بی وفاییت زدی مهر...

تو که دوست نداشتی باشی چرا آتیشم کشیدی

اون که تو خودخواهیات مرد دل من بود تو ندیدی

از تو خونه ی وجودم به چه آسونی پریدی

نشنیدی..........ندیدی..........

نشنیدی..........ندیدی..........

 

 

 


 

میخوام یه آهنگ دیگه ی مریم حیدرزاده به نام

 ((من که ادعا نکردم ))

 رو واستون تایپ کنم !

 

نمیگم خطا نکردم

نمیگم خطا نکردم

من که ادعا نکردم

همه گفتن بی وفایی من که اعتنا نکردم

عازم سفر شدی تو من دلم میخواست بمونی

واسه موندن تو اما به خدا دعا نکردم

میدونم دوستم نداری

حتی قد یه قناری

اما عاشقم هنوزم بدون اشتباه نکردم

ما جایی قرار نذاشتیم

جز تو کوچه های رویا

این دفعه تو اومدی من به قرار وفا نکردم

زیر دین ناز چشمات عمریه دارم میسوزم

زیر دین ناز چشمات عمریه دارم میسوزم

تا خاکستری نشه دل دینمو ادا نکردم

اومدن واسه نصیحت

به بهونه ی یه صحبت

عمرشون کلی هدر شد

چون تو رو رها نکردم !

راه آسمون که بستست

راه آسمون که بستست

گر چه قلبامون شکستست

تا به حای انقدر خدارو

اینجوری صدا نکردم

تو منو گذاشتی رفتی

خواستی من دیوونه تر شم

باورت نمیشه شاید

آخه جون فدا نکردم

نامه های عاشقونه

با نشونه

بینشونه

اما از کسای دیگست

پس اونا رو وا نکردم

یادته عکستو دادی

یادته عکستو دادی بذارم تو قاب قلبم

بعد از اون روز دیگه هرگز به کسی نگاه نکردم

تو از اون روزی که رفتی

نه

تو رفتی که ببینی

تا قیامتم تو رو من از خودم جدا نکردم

تو از اون روزی که رفتی

نه

تو رفتی که ببینی

تا قیامتم تو رو من از خودم جدا نکردم!!!!!

 

  

 

نوشته شده در جمعه 18 اردیبهشت1388ساعت 15:30 توسط مهسا| |

 

سلام بهونه ی قشنگ من برای زندگی

آره بازم منم همون دیوونه ی همیشگی

فدای خنده های تو چه میکنی با سرنوشت دلم واست تنگ شده بود این نامه رو واست نوشتم

حال منو اگه بخوای رنگ گل های قالی

جای نگاهت بدجوری تو سهن چشام خالی

ابرا همش پیشه منن این جا هوا پر از غمه از غصه هام هر چی بگم جون خودت بازم کمه

دیشب دلم گرفته بود رفتم کنار آسمون فریاد زدم یا تو بیا

یا منو پیشت برسون

فدای تو یه وقت شبا بیخوابی خستت نکنه

غم غریبی عزیزم

سرد و شکستت نکنه

چادر شب لطیفتو از روت شبا پس نزنی

تنگ بلور آبتو یه وقت نا غافل نشکنی

اگه واست زحمتی نیست بر سر عهدمون بمون منم تورو سپوردمت دست خدای مهربون

راستی دیروز بارون اومد

منو خیالت تر شدیم

رفتیم تو اوج آسمون با ابرا همسفر شدیم

از وقتی رفتی آسمونمون پر کبوتر

زخم دلم خوب نشده از وقتی رفتی بدتره

فدای تونمیدونی بی تو چه درئی کشیدم

حقیقتو بهت بگم به آخر خط رسیدم

نمیدونی چقد دلم تنگ برای دیدنت

برای مهربونیات

نوازشات

بوسیدنت

به خاطرت مونده یکی همیشه چشم به راهته

یه قلب تنها و کبود هلاک اون نگاهته

من میدونم همین روزا عشق من از یادت میره

بدش خبر میدن  بیا  

که داره دوستت میمیره !!!!

خاطرات نازنینتو با چند تا گل کنارمه

یه بغز کهنه چند روزه دائم در انتظارم

تنها دلیل زندگیم

با یه غمی دوست دارم

داغ دلم تازه میشه وقتی اسمتو میارن

وقتی تو نیستس چه کنم با این دل بهونه گیر

مگه نگفتم چشاتو از چشم من هیچ وقت نگیر

دلم میخواد یه چیزی رو بدونی

دیگه نه عاشقی نه مهربونی

میگم شبا ستاره ها تا میتونن دعات کنن

نورشون رو بدرغه ی پاکی خنده هات کنند

تنها دلیل زندگیم با یه غمی دوست دارم !

 

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده در چهارشنبه 2 اردیبهشت1388ساعت 22:27 توسط مهسا|
 

من به هر جمعیتی نالان شدم

جفت بدحالان و خوش حالان شدم

هر کسی از ظن خود شد یار من

از درون من نجست اسرار من

سر من از ناله ی من دور نیست

لیک چشم و گوش را آن نور نیست

تن ز جان و جان ز تن مستور نیست

لیک کس را دید جان دستور نیست

آتش است این بانگ نای و نیست باد

هر که این آتش ندارد نیست باد

آتش عشق است کاندر نی فتاد

جوشش عشق است کاندر می فتاد

نی حریف هر که از یاری برید

پرده هایش پرده های ما درید

همچونی زهری و تربافی که دید؟

همچونی دمساز و مشتاقی که دید ؟

نی حدیث راه پرخون میکند

قصه های عسق مجنون میکند

محرم این هوش جز بیهوش نیست

هر زبان را مشتری جز گوش نیست

در غم ما روزها بیگاه شد

روزها با سوزها همراه شد

روزها گر رفت گو  رو - باک نیست

تو بمان ای ان که جز تو پاک نیست

هر که جز ماهی ز آبش سیر شد

هر که بی روزی است  روزش دیر شد

در نیابد حال پخته هیچ خام

پس سخن کوتاه بایدوالسلام !

             (( شعری از مولانا ))   

 

 

 

نوشته شده در سه شنبه 1 اردیبهشت1388ساعت 17:44 توسط مهسا| |

 

هر که رفت

 پاره ای از دل ما را با خود برد

اما او که با ماست

ا او که نرفته است

از او بپرسید که چه می کند با دل ما؟

 

------------------------------------------------------------

 

به کدامین جرم حکم صبر برای من صادر شد؟

                                                         جرم من عشق بود.

------------------------------------------------------------------

 

 ر فاقت قصه تلخی است که از نامش گریزانم.

در دادگاه عشق قسمم قلبم بود،وکیلم دلم بود،حضار جمعی از

عاشقان و دلسوختگان بودند قاضی نامم را صدا زد مرا به خاطر

تو به مرگ و تنهایی محکوم کرد

و پای چوبه دار به من گفتند آخرین خواسته ات را بگو من گفتم:

               دوستــــــــــت دارم......!

 

------------------------------------------------------

هرگز دستم را نگیر

                          وقتی قصد شکستن قلبم را داری

هرگز به چشمان من نگاه نکن

                           وقتی قصد دروغ گفتن داری

هرگز سلام نکن

                          وقتی دانی در آخرش خداحافظی است

                  و

هرگز به کسی نگو که تنها اوست

                            وقتی در فکرت به فکر دیگری هستی.

نوشته شده در یکشنبه 16 فروردین1388ساعت 20:56 توسط مهسا|

چندتا شعر عشقولانه واستون گذاشتم بخونيد حالشو ببريد !

-------------------------------------------------------------------------------

اي دوست دلت هميشه زندان من است !

آتشكده ي عشق تو از آن من است !

آن روز كه لحظه وداع من و توست

آن شوم ترين لحظه ي پايان من است !

 

 

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

تو را گم كرده ام امروز

و حالا لحظه هاي من گرفتار سكوتي سرد و سنگينند

و چشمانم نميداني چه غمگينند

چراغ روشن شب بود برايم چشمان تو

نميدانم چه خواهد شد

پر از دلشوره ام بيتاب و دلگيرم كجا ماندي؟

كه من بي تو هزار بار در لحظه ميميرم........

 

 

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

كاش آن لحظه كه تقديم تو شد همه هستي من

ميسپردم كه مواظب باشي .

جنس اين جام بلور است .

پر از عشق و غرور است .

اگر بازيچه شود ميشكند .... ميشكند

 

 

نوشته شده در جمعه 14 فروردین1388ساعت 15:26 توسط مهسا| |

 

از یه سایت اینترنتی پورسیدم :

حکم عاشق شدن چیست ؟

جواب داد :

حکم عاشق شدن چیست؟ آیا بد است به کسی بگویی دوستت دارم؟

عشق به جنس مخالف تا هنگامی که در حد احساس قلبی است و منجر به ابراز و روابط نامشروع نشده است، از نظر اسلام حرام و مردود نیست و گفتن این که تو را دوست دارم، به خودی خود گناه نیست اما با توجه به این که چنین عشقی برخاسته از طوفان غریزه جنسی است، بدون اشکال نیست،‌ به خصوص آن که در مرحله گفتن باقی نماند و به طور طبیعی، پس از اظهار عشق، روابط دیگری شکل می‌گیرد. متأسفانه از مسیر معیّن، خارج می‌گردد و مراحل بعدی قابل کنترل نیست.
بسیاری از دوستی‌های دختران و پسران در جامعه ما، دارای کارکرد روانی اجتماعی است، یعنی دختران و پسرانی که برای خود دوستی انتخاب می‌کنند، به دنبال یافتن یک پایگاه روانی و اجتماعی مطمئن هستند، ولی با این کارکرد نمی‌توان استمرار دوستی‌ها را تضمین کرد. اطمینان خاطری که دختران و پسران از طریق برقراری دوستی بین خود، جستجو می‌کنند، زیاد طول نمی‌کشد و آنان پی می‌برند که این اطمینان خاطر، به قیمت از دست دادن بسیاری از اطمینان خاطرهای دیگر به دست آمده است»(1)؛ بنابر این لازم است هر گونه اظهار عشق در چهارچوب خاصی که شرع معیّن نموده،‌صورت گیرد و آن چهار چوب خاص، ازدواج است. پس اظهار عشق و دوستی در این چارچوب و برای همسر، نه تنها عیب نیست، بلکه بسیار پسندیده و مطلوب است.
پی‌نوشت‌ها:
1ـ دکتر احمدی، روابط دختر و پسر در ایران، ص 118.


 

حکم مرد عاشق يک کلمست:سوختن!

 

 

 

 

 


 

حالا یه پرونده در این رابطه :

 

محاکمه مجدد جوان عاشق به اتهام آتش زدن دختر مورد علاقه اش را قضات ديوان عالي کشور حکم مهيار را نقض کردند

برای خواندنش میتونید به این آدرس بروید :

http://pishimahsa.blogfa.com/page/hokm.aspx

 

 

 

 


نوشته شده در شنبه 8 فروردین1388ساعت 12:59 توسط مهسا| |